روی تاک LGB1 از پسره پرسید: «حالا چطور تاپی هستی؟ تی سافت یا خشن؟» دوزاریم افتاد و سریع تاک گرفتم و گفتم: «ببین عریزم، هارد معنی خشن یا سکس با خشونت رو نمیده. هارد یعنی پینیز رو وارد انوس می کنی و سافت یعنی ماچ، بوسه،لاپا، لیس و لاس!» بعد بحث رفت سمت گرایشات و برعکس شب های قبل که روی تاک چرت و پرت برای وقت گذرونی می گفتیم، بحث خیلی علمی و فرهنگ سازانه دنبال شد. همین وقت بود که یکی از خارج کشور بالا اومد و گفت: «من شنیدم باربد نامی رو هفته پش در پارک دانشو با چاقو به قتل رسوندن، آیا صحت داره؟» من که از ماجرا خبر نداشتم و گفتم: «تا حالا پارک دانشجو نرفتم. تنها یک بار زمستون سال پیش که رفته بودم تاتر ببینم، رفتم و از بوفه آش رشته گرفتم و یک بار هم با ترس و لز در حالی که نگاه هیچ کس نمی کردم تا چشمام روببینن، رفتم دست شویی. من اگه بخوام سرچ کنم، میرم رستوران و کافی شاپ معروفمون نه اونجا».
پسره خارج نشینه اومد بالا و گفت: چند نفر این خبر رو تایید کردند و دارند پی.ام میدن که ما خودمون شاهد بودیم که داشتند به زور می بردندش و چاقو خورده و مرده. البته مشخص نشد که ضاربین هومو فوبیا داشتند یا حکومتی بودند (که بعید است) ویا هوموهای نادان، سنتی و پرخطر بودند.
با خنده ادامه داد: یک نفر پی ام داده خطاب به شایان و گفته: «این یارو چقدر کلاس میزاره. انگار نرفتن به کالج چقدر کلاس داره و…» بعد پسره خودش گفت: «من همیشه میگم پارک دانشجو ارث بابای ماست. اگه روزی برگشتم ایران، یک قطعه از زمین یونی به نام من است و همه هم حس ها و… .
بعدش من اومدم توضیح دادم، اگه میگیم پارک دانشجو، در زمان حال دارم میگیم که گی مدرن وجود داره. هم سن و سال های من که آگاه تر از نسل قبلی هستند و خیلی زود سر از تخم باز می کنند. ادامه دادم، من گی ها رو به سه دسته یا نسل تقصیم بندی می کنم:  
نسل اول گی سنتی: کسانی که در عصر محدودیت اطلاعات زندگی کردند و هرگز متوجه گرایشات جنسی نشدند و تنها خودشان یا کسانی که با آنها رابطه داشتند را متفاوت می دانستند. آنها همان پیر مردان زن دار عمر از دست داده امروز هستند که شاید متولد پیش از دهه 40 یا 45 هستند.
نسل دوم گی جدید: گروهی که خودشان را با وجود محدودیت ها و نگاه های سخت شناختند و رسانه را ساختند و به اطلاعات دست پیداکرند. آنها شاید متولیدین دهه 45 یا 50 باشند. نسل تللاش گری که برای زندگی لذت بخش و انسانی که حقشان بود مبارزه کردند و راه هموار ساختند. روز های ملت وشب های پارک دانشجو را این نسل راه انداخته اند. همان هایی که کلمه همجنسگرا را جا انداختند و به یاد آوردند که گی یعنی نیاز عاطفی را از همجنس خواستند، نه فقط نیاز جنسی!
 نسل سوم گی مدرن: شاید متولیدن نیمه دوم ده شصت تا هفتاد به بعد که به اطلاعات دست رسی آزاد تری -به نسبت نسل قبل- دارند. آن ها به دلیل فضای ایجاد شده و کثرت جوان در کشور و رویکرد آزادتر هم سن و سال های خودشان به گرایشات و… جسورانه تر در خیابان ها با ظاهری کاملا متفاوت و رفتاری کاملا شجاعانه ظاهر می شوند و دل می ربایند.
گفتم: «اگر من می گویم پارک دانشجو نمی رم چون اونجا هرزه گاه است و اگر می گویم رستوران و کافی شاپ می رم چون هنوز گندش درنیومده (که درومده). پارک دانشجو یک زمانی داشت و الان باید نگاه هرزه پیرمردان را از خود دور کنی»
بعد یکی پی.ام داد: «چرا اینقدر خودخواهانه به موضوع نگاه می کنی؟ مگه ما پیرمرد ها چمونه؟ نباید نگاه کنیم؟ نباید بیام و ببینیم تا شاید کسی همراه ما بشه؟»
در جواب تایید کردم و مثال دوست خودم رو زدم که 18سالشه و فتیش اولدمن داره. اون عاشق پیر مرد هاست و دوست داره بخوردشون! و گفتم منظور من بای هایی بود که خودشون رو هدروسکسوال می دونن و با احساسات پسران کوچک پراحساس لایف بازی می کنند. کسانی که نمی تونند از نظر گرایشی که دارند، تمام سال متعلق به یک فرد یا یک جنس باشند و احساسات جنسی و عاطفی خودشون رو بین هردو جنس تقصیم می کنند.
حالا نوبت بای ها بود که اعتراض کنند. تکمیل کردم که: گی با گی، بای با بای، کند هم حس با هم حس پرواز! وقتی نمی تونی برای همیشه با یک پسر باشی، پس با پسری باش که نمی تونه برای همیشه و تمام مدت با یک دختر باشه!
بدترین قسمتش وقتی بود که یکی از بچه می گفت: وقتی ترنس های شهرستانی از زیر شکنجه به حد مرگ خانواده فرار می کنند، مجبورند زیر همون مردان هرزه ای بخوابند که توی یونی پاتوق دارند. این پی.ام سرگذشت واقعی یکی از پسران ترنس 15ساله رو اشاره می کرد.
من تنها چیزی که می تونستم بگم، درباره فرندشیپ بود. گفتم: «زندگی و موفقیت را روابط می سازد. سعی کنید با کسانی دوست بشین که اطلاعات و آگاهی بیشتری دارند. قرار نیست که باهاشون بخوابیم یا این که بی.اف بشیم یا چیز خاص دیگه. ما قراره دوست باشیم مثل داداش. هیچ کس رو به جز خودمون نداریم و باید هوای هم دیگه رو داشته باشیم. پس با کسانی که ازشون متنفر نمیشیم، دوست بشیم و زندگی رو به هم یاد بدیم.
به هرحال این که درباره این موضوع ها صحبت بشه، خوب بود. اگرچه سخت و درد ناک و… . من دیشب یک آرزو کردم: امید وارم بارون بزنه و همه زیر نم بارون و خورشید و رنگین کمون با هم بگیم و بخندیم، توی همون پارک دانشجو!
About these ads